![]() |
![]() |
|
|
تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم نتوانم جستن
هر زمان عشقی یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری به بهاری دیگر آه اکنون دیریست که فرو ریخت در من گویی تیره آواری از ابر گران چون می آمیزم با بوسه ی تو روی لبهایم می پندارم می سپارد جان عطری گذران آنچنان آلودست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم می لرزد چون ترا می نگرم مثل اینست که از پنجره ای تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان می نگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم تو چه هستی جز یک لحظه یک لحظه کهچشمان مرا می گشاید در برهوت آگاهی؟ بگذار که فراموش کنم * |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 12:12 توسط نیکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوشحالم از اینکه به وبلاگ من سرزدین. من نیکی هستم متولد شهریور 1364 دانشجوی مدیریت بازرگانی ایمیل niki_235@yahoo.com و آیدی niki_235 اگه امری بود در خدمتم . موفق و پیروز باشید. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
.33 |
|
RSS
|