تبليغاتX
رز مشکی - رو به غروب
رو به غروب

ريخته سرخ غروب

جابجا بر سر سنگ.

كوه خاموش است.

مي خروشد رود.

مانده دردامن دشت

خرمني رنگ كبود.

 

سايه آميخته با سايه.

سنگ با سنگ گرفته پيوند.

روز فرسوده به ره مي گذرد.

جلوه گر آمده در چشمانش

نقش اندوه پي يك لبخند.

 

جغد بر كنگره ها مي خواند.

لاشخورها، سنگين،

از هوا، تك تك، آيند فرود:

لاشه اي مانده به دشت

كنده منقار ز جا چشمانش،

زير پيشاني او

مانده دو گود كبود.

 

تيرگي مي آيد.

دشت مي گيرد آرام.

قصة رنگي روز

مي رود رو به تمام.

 

شاخه ها پژمرده است.

سنگ ها افسرده است.

رود مي نالد.

جغد مي خواند.

غم بياميخته با رنگ غروب.

مي تراود ز لبم قصة سرد:

دلم افسرده در اين تنگ غروب.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 1:50  توسط نیکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
خوشحالم از اینکه به وبلاگ من سرزدین.
من نیکی هستم متولد شهریور 1364 دانشجوی مدیریت بازرگانی
ایمیل niki_235@yahoo.com
و آیدی niki_235 اگه امری بود در
خدمتم . موفق و پیروز باشید.

نوشته های پیشین
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
.33
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM